RSS
می ترسم
روز هزار بار
شاهد مرگ خویشم
چشمانم زوزه می کشند
میان پلک هایم
دستانم می افتند
نخستین سلام
زندگی را
قدم ها
سر گردان
در سرگیچی زمان
و روزها
سیاه دل
از روزگار خویش
مرگ مرا
به زندگی گرفته است