تبليغاتX
چپ کوچه
...........................................
 سیاه
 

کلاغی بر بام

کلاغی پشت چشمانت

از ماورایی نور می آیی

این‏جا زمین

زیر پای تو

ته مانده در خویشتن

شبیه‏ی دیوانه - عاشقی که آب نمی شود

پرچم‏ات در بهشت بلند باد

تک ستاره‏ی شب‏های بی  مهتاب

سر دسته ی خدایان المپ

چشمانت را که مرور می کنم

تقوای آسمان می شکند

و آبرویش می ریزد

دریاچه‎‏ها خروشانند

دریاچه‏های آزاد

دریاچه‏‎های در زنجیر

دور تنت می گردند

آب را خدا از چشمان تو آفرید

سپس خودش را در آن

به تماشا نشست

کلاغی بر بام

کلاغی پشت چشمانت

از پشت شب

به کشتن شب می آیی

گیسوانت را تکان می دهی

هزار شب، هستی فرو می ریزد

می  میرد

سیاه، سیاه، سیاه بلند باد

سیاهی‏ سپید من

از ماورای خویش

از ماورای شب

از ماورای نور می آیی

تک ستاره‏ی شب های بی مهتاب من

|+| نوشته شده توسط سورنا در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388  |
 نیمچه شعر
 

بر هیچ کس پوشیده نیست

پوشیده نسیتم

به قول فروغ

            عریانم

شبیه ی عاشقانه های دو تا مادیان

بگذارید یک تصویر ساده پیشکش کنم

کوه

کنار دریا

قطار سنجید

شامگاه

و نسیم که دنبال چیزی می گشت

عریانم

روزگاری خوبی بود

آنگاه که هستی

تا B سبق خوانده بود

الف در جگر دنیا نبود

و قصه ی آخر اینکه

عریانم

عریانم

مرا بپوشانید

با کبوتران دروغ

کبوتران قشنگ

مرا بپوشانید

با نخستین دروغ هستی

از آدم 

|+| نوشته شده توسط سورنا در جمعه بیستم شهریور 1388  |
 
 

این شعر توسط یک دوست قدیمی حذف شد

متاسفم

|+| نوشته شده توسط سورنا در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 
 
بالا