آدمی
کله اش کندک خشت است
با سمنت های پر از توقع
دیوار رابطه را بلند می کند
هرگز!
در هیچ روزنامه ی
نخوانده بودم:
عشق را با وجب های تو
اندازه خواهم گرفت
و قول را
قرار را
با گیسوان تو
بسته خواهم کرد
تو از پایان کار گفتی
دیوانه که هنوز
با آغاز خود نرسیده
و از درخت حادثه
بالا
نگاه نکرده
آدمی
همیشه زندگی را
با مرمی اندازه می گیرد
برای ریختن دیواری( به دست نیاوردن)
دلش را نارنجک می کارد
و برای هر رهگذری
دام چشم می بندد
سخت بود در تو رسیدن
حالا هیچ چیزآسان تر از
ترک تو نیست
من از چیدن انگور
در مزرعه عشق
جوان مردانه استعفا می دهم
پایان کار
پایان خودم
|
+| نوشته شده توسط
سورنا در جمعه دوم اسفند 1387
|