درخت قامت بلند تراز فرداست
که قد می کشی
با چشم های تو پدیدار می شود
وآفتاب
سایه ی گونه های توست
افتاده روی شانه ی هستی
باید شتابان ابروانت را بالا رفت
می ترسم
کرستف کلمب
پیش از من تخت خدا را کشف کند
روزگاری که موهایت را در دو مسیر بافتی
سالهاست دو فرشته از آن
آویزان اند
از همین روست که هستی
عینکش را
برای نگریستن فردا
چپ گذاشته است
درخت قامت بلند تر از فرداست
و من قامت بلند تر از درخت
میان بازوانت
و سقف آسمان
چقدر کوچک!
|
+| نوشته شده توسط
سورنا در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
|