تبليغاتX
چپ کوچه
 به بیست و چند سالگی...

شروع می شوی

از آیه های خدا

در قرن بیست و یک

جهان درگیر آدم ها

آدم های کشال از ناف نابریده‏ی عقل و بن بست


غیر مترقبه وارد بحث دیگری می شوم


مژده‏ی برای خودم

شروع می شوی

از آیه های خدا

در قرن بیست و یک

تفسیر می شوند آیه!

آخرین پیامبر

آغاز یک پایان بود

|+| نوشته شده توسط سورنا در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 
 

ساعت می دود

تیک تاک

من هنوز

        سگم

|+| نوشته شده توسط سورنا در دوشنبه یازدهم آبان 1388  |
 
 

چقدر باید سیگار کشید!

چقدر باید سیگار کشید!!

چقدر باید سیگار کشید!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!!!!!!

چقدر باید سیگار کشید!!!!!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط سورنا در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 پرنده ی میخکوب
 

باید کار کنم

تا پدر بزرگ سر بلند باشد

باید دغدغه‏هایم را

در خواب اندازم

شاید با تعبیری پیرمردی خوشبخت شوم

باید آدم باشم

سیاست خوانده ام

مستوجب احترام هستم

دقیق مثل خودش

خوش برخورد، سرحال

امیدوار به فرداهایی که نیست

هیچگاهی

هیچکس

نگفت که سیب  دوست داری؟

اینجا هویتت با تبر روشن می شود

سخت باشی و بی خیال

بکوبی و زنده بمانی

هیچ اتفاقی نمی افتد

 اگر؛ مردی را بغض می میراند

اگر پرنده ی میخکوب می شود با تیر

من روز هزار بار می میرم

تا پدر بزرگ خوشبخت باشد

تا پدر بزرگ سربلند...

 

|+| نوشته شده توسط سورنا در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
 سیاه
 

کلاغی بر بام

کلاغی پشت چشمانت

از ماورایی نور می آیی

این‏جا زمین

زیر پای تو

ته مانده در خویشتن

شبیه‏ی دیوانه - عاشقی که آب نمی شود

پرچم‏ات در بهشت بلند باد

تک ستاره‏ی شب‏های بی  مهتاب

سر دسته ی خدایان المپ

چشمانت را که مرور می کنم

تقوای آسمان می شکند

و آبرویش می ریزد

دریاچه‎‏ها خروشانند

دریاچه‏های آزاد

دریاچه‏‎های در زنجیر

دور تنت می گردند

آب را خدا از چشمان تو آفرید

سپس خودش را در آن

به تماشا نشست

کلاغی بر بام

کلاغی پشت چشمانت

از پشت شب

به کشتن شب می آیی

گیسوانت را تکان می دهی

هزار شب، هستی فرو می ریزد

می  میرد

سیاه، سیاه، سیاه بلند باد

سیاهی‏ سپید من

از ماورای خویش

از ماورای شب

از ماورای نور می آیی

تک ستاره‏ی شب های بی مهتاب من

|+| نوشته شده توسط سورنا در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388  |
 
 
بالا