برای پری
بروید و از اشعار کوتاه ش لذت ببرید
آدرس وبلاگ:http://qahva.blogfa.com
دخترک
دخترک قدم می زند
باغ را
دخترک بی اینکه بداند
باغبان ـ
مسیر قدم هایش را گل کاشته است
دخترک وقتی می گذشت
سیب ها درمسیر قدم هایش گل می شدند
از همبن جا بود که طراحان باغ
گل سیب را کشف کردند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آب عاشق
تنها سنگریزه ها میدانند که آب
چقدر عاشقت بود
وقتی آب تنی می کردی .
وقتی گیسوانت را به دست های موج سپردی
ماهیان
کنار سنگ ها را مسکن گزیدند
و پرنده های محله
آوارگی را دست کشیدند
بعد آن روز که آب تنی کردی
سرچشمه ی تمام آب های جهان
اقیانوس تن تو شد
چوکمار
شاه گند
میگذرد
ــــــــــــــــــــــــ
کنار قبرستان
شمعی نشسته خاموش
باد می برد سرنوشت آدم را
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سالهاست
چشم هایت را
قلاچ میزنم
سلام گرم
مگر داری کمی لحظه، کمی هم قند
مرا گفتی که شکل من به دو مانده
و من بی مزه هستم تلخ مثل گند
نمیدانم چه میگویند! دستم نیست
و اینکه هرکه دستی داشت بیخش کند
چه میدانم شبیه هرچه باشم من
ولی هرکه چنینم کرد صورش بند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و خروس
پیش از آنکه جنوب باشد
ماکیان بود
_________
چهارده سالش بود
دخترک !
ماه تنفس میکرد
خواب افغانی
سلام رفیق های گل!
وبلاگ شاعر جوان و با استعداد ـ حضرت سحر عزیز تازه بوجود آمد
بروید و از غزل های قشنگش لذت ببرید... زنده باد شما...
آدرس وبلاگ سحر عزیز :www.panawisht.blogfa.com
باد
چک می زند
توفان
می رقصد
خواب افغانی را
ــــــــــــــــــــــــــ
در خواب سگم
بیدار میشوم
آدمیت جریان دارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
آدمک!
بجمب
تا به کی خله
آدمک
مرد:
سلام دوستت دارم
زن:
جای داری
زن:
سلام دوستت دارم
مرد:
چند نفر باشیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کنج اتاق همیشه خالی است
پشه ـ
نماز نمی خواند
ـــــــــــــــــــــــــــ
خانه را کلان دید
سگی
هفت گانگی زایید
ــــــــــــــــــــــــــــ
زبانم را می خورم
تا که ـ
آدم باشم
دوستان گل سلام...!
کتاب چپ کوچه بعد ازیک عمل جراعی جانانه توسط یکی دو نفر ادبیات چی های از خود راضی و دم کرده تجدید چاپ شد .یک چک چک...
گور تاریک است
شمعی را کنار خورشید
آتش بزن
ــــــــــــــ
وقتی
یاد هایت را شکستند
شیطان به خودش
سنگ زد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
مهتابک آسمان...!
اسپک چوبی ام
میشی؟
درخت
مگس...!
چکر بزن
لب به لب
ـــــــــــــــــــــــــــ
سراز میان جهان
برون کشید و گفت:
یک دقیقه تفریح
ــــــــــــــــــــــــــ
لبانت را خوردم
حالا
خانه ی زنبورم
چک چک
می چکم از درخت
زمین !
بگریز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام مترسک...!
اجازه است ؟
هیچی بدزدم
ـــــــــــــــــــــــ
دخترک لرزید
مرگ بر
پیراهن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ابروانت را شلاق بساز
اسپت میشوم
ــــــــــــــــــــ
دوستان گلم:
به تازگی ها وبلاگ کاشانه ی نویسندگان که باز تاب دهنده ی فعالیت های کاشانه ی نویسندگان در کابل می باشد بروز شده است. دوستان !سر بزنید و نظر بدهید.کاشانه ی نویسندگان یگانه نهاد فعال در زمینه ی ادبیات در کابل می باشد.
تق له تق
اینبار دو چیز دارم..:
یکش که وزن و قافیه اصلن نداره ،
ولی دیگیش وزن و قافیه داره مگم کج وپلیج...
قول وقرار محکم ، مره ـ ای اوشت ،دسته
یک کمکی نهانی، یک کمی آهسته
باز دلم پرکشید پیش شما کنج باغ
بوسه ی ازدست تو، بوسه ی ازدست مه
های کجا دست مه ،های کجا دست ،تو
در نظرم راز آن پرده گکی شکسته
عاقبت عشق ما، منشه ی کار خدا
مریمک نازنین ؛ داغ دلت کی بسته؟
عشق کجاه ره گشود؟ تق لقه تق ،تق له تق
بیرونش تره کشته ، درونش مره کشته.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چک چک میچکم بر ریگزار
آب میشوم سرنوشت آدم را
چه افسانه ی زشتی.
لیلا
به مرگ می ارزد
باید برای او ریش گذاشت
باید برای او بروت زد
لیلا هزار داردبهشت
باید براش مرد
یا بهتر- شهید شد
پس باید تفنگ گرفت
کافر کشی کنید ، لیلا پشت در منتظر است
چه افسانه زشتی
لیلی فا حشه نیست؟
چک چک میچکم بر ریگزار آب میشوم
سرنوشتم را با لیلا جفت میکنم
ما برای لیلا
لیلا برای ما ...
نا شعر...
قبله ام قند است
من
مگسم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فراز کوه بلند چشمگک زیبا
شهر از بی آبی
مرد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنگا ـچند صد سال پیش از امروز.
اگر شاخ هایم را می بریدند
حالا
آدم بودم
ــــــــــــــــــــــ
زمانه آخر شد.
فلسفه مگس زایید...
فیلسوفی را دیدم...که معنی استفراغ کرد ..پوچ
و به یک سیلی مرد...
سیاست را تشناب رفتند سیاسیون
نماز خشکید در تنبان یک ملا ـــ
و مردم هنوز
استاده به دیوار شاش میکنند
و اما من
خواب می بینم..
آدم شدن را........................
چپ کوچه برای پری....
چقدر سخت است آدم بودن در شهر که:
هنوز هم ـ
گاوی انسانش را
به چرا گاه می برد...

نمیدانم چی بگویم دوستان عزیز !
عده یی از دوستان کلانم مرا واداشتند تا هذیان های خودم را که بیشتر به خودم تعلق داشتند بچاپم.
مخصد به مه غرض نیست اونا میدانن و گور گردن دنیاو آخرت شان.
به هر حال من این کتاب را که صادقانه ترین دغدغه های یک انسان درگیر با خود با اجتماع و حتا با ... را با خلوص تمام به پیشگاهی تمام کسانیکه به دور از هرگونه تعلق زنده گی را می خواهند تقدیم میکنم.
دست هر کس خلاص هر چه می نویسد با گوش های دراز و عاشق استقبال میکنم.
به جاست تا از مرد قلندر ، پیردین ، اکه کلان و مراد ما مریدان به ظاهر جوان ...
استاد ژکفر حسینی سپاس گزاری کنم که هرچه در موردش بگویم به سی آیت قرآن که کم است...
ختم خلاص...
این ماه مخصوص پری ... است...........
این ماه اختصاص دارد به دوست آسمانی ام دوست دور دورم...
دست تمام دنیا و آن طرف دنیا خلاص....ختم خلاص...
از بی آدمی
چمن را
خواب برد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جویبار به جویبار گشتم
آخر کار
میان من و بقه
آتش بس شد....
ــــــــــــــــــــــــــــــ
چنگک قصابی
آدمک برفی
کشال....
ــــــــــــــــــــــــــ
درخت کوچک ـ
مینایی به جرم سخن
حلق آویز...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همین امشب سفر کردم
تا آسمان هفتم ـ
رسیدم دم در
آنجا که باید سفر آخر میشد....
پاسبان در گفت:
من هفت آسمان پایین آمده ام...
برو بچیش پشتش نگرد....
سفر خلاص...ختم و خلاص...
تمام کوچه ها
یاد هایت را لولک دواندم
نیامدی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فراز کوه بلند چشمگک زیبا
شهر از بی آبی
مرد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شمالک بر دره ها پیچید
یادش بخیر
باران...
ـــــــــــــــ
تمام شب
یادهایت را فال گرفتم
پنجاو یکم ـ
پنجاو دو ـ نشد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
اگر نیامدی
به یاد هات بگو
از خاطر من نروند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر زدم خانه ی همسایه تماشایی بود
باغ همسایه پری داشت که رویایی بود
من و مریم چه دم از عزت فردا بزنیم
هرچه او داشت همش مایه ی رسوایی بود
از فلک دست خدا بر سری آن ماه نهان
از قضا قسمت من واله و شیدایی بود
بعد از آن روز که آدم به حوا عاشق شد
آرزو ها همه گند و همه دنیایی بود
جانب ماه شده قبله ی هر روزه ی ما
دادو بیداد از این ماه که هرجایی بود


